حكيم ابوالقاسم فردوسى

74

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

بر اين پيمان گرفت سيندخت خندان خندان پيش رودابه رفت و به او گفت : پدرت سوگند ياد كرده كه نيازاردت . برخيز پيش او برو و از آنچه رفته است پوزش بخواه . رودابه در جواب مادرش گفت : چگونه و چرا عشقم را حاشا كنم راست مىگويم كه زال دل مرا ربوده است ، و جان كندن از دل بر كندن از او بر من آسان تر و گواراتر است . رودابه چون بهشتى آراسته ، همانند خورشيد تابان در خرم بهار پيش پدر رفت . مهراب به دو گفت اى شسته مغز از خرد * ز پر گوهران اين كى اندر خورد كه با اهرمن جفت گردد پرى * كه نه تاج بادت نه انگشترى رودابه چون تلخ گفتارى و سرزنش پدرش را شنيد در حالى كه سخت دژم و افسرده شده بود به جايگاه خويش بازگشت . آگاه شدن منوچهر از كار زال و رودابه وقتى منوچهر از مهرورزى زال و رودابه به هم ، آگاه شد آشفته خاطر گشت . موبدان و خردوران را گرد آورد و به آنان گفت : من دست دشمنان و بدخواهان را از سراسر ايران به تدبير و زور شمشير كوتاه كردم ، و بيم دارم اگر اين پيوند انجام گيرد ، و از اين دو فرزندى در وجود آيد ، باشد كه جانب مادر گيرد و ايرانشهر را به آشوب و رنج اندازد . همه موبدان بگفتند كز ما تو داناترى * به بايستها بر ، تواناترى همان كن كجا با خرد در خورد * دل اژدها را خرد بشكرد منوچهر پسرش نوذر را احضار فرمود و وى را به گرگساران دنبال سام فرستاد تا بيايد . او و همهء سردارانش سوى بارگاه منوچهر راهى شدند . چون به درگاه رسيدند منوچهر بر خويش بر تخت بنشاختش * چنان چون سزا بود بنواختش سام پيروز شدنش را بر سرزمين گرگساران به عرض منوچهر